مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

487

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> تو را به صورتي مىبينم ، به جز صورت خودم پس ملامت كم كن كه تو ديگر شده‌اى وصورت ، ديگر است . » گويد : پس كسان برفتند تا به هيت رسيدند وسليمان نوشت : « به نام خداى رحمان رحيم به أمير عبداللَّه بن يزيد ، از سليمان بن صرد ومؤمنانى كه با أو هستند . سلام بر تو ! اما بعد ، نامهء تو را خوانديم ونيّت تو را بدانستيم كه نيكو ولايتدارى ، نيكو أمير ونيكو برادر وعشيره . به خدا تو چنان كسى كه در غياب از أو در امانيم ، در كار مشورت از أو پند مىجوييم وبه هر حال خدا را ستايش مىگوييم . شنيده‌ايم كه خداى عزّ وجل در كتاب خويش مىگويد : « إنَّ اللَّهَ اشترى من المؤمنينَ أنفسهُم وأموالهُم بأنّ لهُم الجنّة يُقاتِلونَ في سبيلِ اللَّهِ فيقتِلون ويُقْتَلون وَعْداً عليهِ حقّاً في التّوراةِ والإنجيلِ والقُرآنِ ومَن أوفى بعهدِهِ مِنَ اللَّهِ فاسْتَبْشِرُوا ببيعِكُم الّذي يايَعتُم بهِ وذلكَ هوَ الفوزُ العظيم » ، « التّائبونَ العابدونَ الحامدونَ السّائِحونَ الرّاكعونَ السّاجدونَ الآمِرونَ بالمعروفِ والنّاهونَ عن المُنكَرِ والحافظونَ لحدودِ اللَّهِ وبَشِّر المُؤمِنين » 2 . يعنى : « خدا از مؤمنان جان‌ها ومال‌هايشان را خريد [ در مقابل اين ] كه بهشت از آن‌هاست كه در راه خدا كارزار كنند ، بكشند وكشته شوند . وعدهء خداست كه در تورات ، إنجيل وقرآن به عهدهء أو محقق است وكيست كه به‌پيمان خويش ، از خدا وفادارتر باشد . به معاملهء [ پُر سود ] خويش كه انجام داده‌ايد ، شادمان باشيد كه اين كاميابى بزرگ است . [ مؤمنان ] همان توبه‌گران عابد ستايشگر وروزه‌دار ركوع‌گزار سجده‌گزارند كه به معروف وا دارند ، از منكر باز دارند ، حافظان حدود خدايند ومؤمنان را نويد بده » . اين قوم به بيعتي كه كرده‌اند ، خوش‌دلند ، از گناه بزرگشان توبه كرده‌اند ، سوى خدا روى آورده‌اند ، بر أو توكل كرده‌اند وبه قضاى خدا رضا داده‌اند . پروردگارا ! به تو توكّل مىكنيم ، سوى تو باز مىگرديم كه سرانجام سوى تو است وسلام بر تو باد ! » گويد : وچون نامه بدو رسيد ، گفت : « اين قوم مرگ مىجويند ونخستين خبري كه از آن‌ها به شما رسد ، كشته شدنشان است . به خدا با حرمت كشته مىشوند وبر مسلمانى . قسم به پروردگارشان كه به دست دشمن كشته نمىشوند تا نيروى خويش را بنمايند وبسيار كس از ميانه كشته شود . » عبدالرّحمان بن غزيه گويد : از هيت سوى قرقيسيا رفتيم وچون نزديك آن‌جا رسيديم ، سليمان بن صرد توقف كرد وما را نيك بياراست . چون از كنار قرقيسيا گذشتيم ، نزديك آن‌جا فرودآمديم ، زفر بن حارث كلابى از ترسِ قوم ، آن‌جا حصارى شده بود وبه مقابلهء آن‌ها نيامد . گويد : سليمان ، مسيب بن نجبه را فرستاد وگفت : « پيش عمو زادهء خويش رو وبگوى براي ما بازارى